خطايى ، على اكبر
497
خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )
اجتماعى است و مخصوصا آداب و رسوم اقوام بر سر راه را بر ما روشن مىسازد . گفت كتابهاى ثبت وقايع ( سالنامهها ) توسط دبيران امپراطوريها نوشته مىشده است و در چين به اين نوع از اسناد « شهرو » She - ru مىگويند و درالسنهء ديگر آنها را سالنامهء چينى عنوان كردهاند . در دنبال اين مطالب يكى از استادان گفت آنچه در سالهاى اخير به تحقيقات ما در خصوص راه ابريشم كمك كرده دستيابى به نقاشيهاى ديوارى است كه در شهر دون خوان است . طبق اطلاعات كسب شده مربوط به همين شهرست كه بر ما مسلم شده است كه زبان طخارى در مناطقى از چين تكلم مىشده است و تا جائى كه مىدانيم تعدادى از كتب مقدس بودائى را از راه زبان طخارى به چينى نقل و ترجمه كرده بودهاند . قطعهنويسى ، مرقعسازى بمانند اغلب مراكز دولتى كه ديديم بر ديوارهاى تالارها و اتاقهاى و مؤسسه قطعات زيبائى از خطوط چينى آويخته بود . قطعهنويسى از هنرهاى زيباى چين است . اين قطعهها حاوى اشعار كوتاه چينى ، كلمات بزرگان ، ادعيه و جز اينهاست . البته بسيارى ازين قطعات كار هنرمندان معاصرست . چون پرسيدم كه سابقهء قطعهنويسى از كدام قرن است گفتند خيلى قديمى است ، حتى از وقتى كه خط واحد در چين آغاز شد . همانجا از تصورم گذشت كه على الظاهر بايد اسلوب قطعهنويسى را ما از چينيان و از راه بلاد ماوراء النهر گرفته باشيم . جز آن ما ميان مرقع ساختن قطعات خط و تصويرها شباهتهايى با اصول جلدبندى و كتابسازى چينى داريم ، مطلبى است كه بايد دربارهء آن تحقيق كرد و به سرچشمههاى مشابهت دست يافت . خطنويسى چينى دست كمى از نقاشى ندارد . با قلممو مىنويسند و هنرمند « رقم » خود را بر كنار آن مىگذارد . جز آن قطعهء تهيه شده را با تمغا ( مهر قرمز ) نشانه مىگذارد و هريك ازين كارها خود نشانهاى است از هنرمندى او . يادم رفت در جاى خود بنويسم كه در جنگل كتيبهها لوحهاى سنگى ديدم